اجازه ی رفتن امام به یاران و پاسخ آنها
اجازه ی رفتن امام به یاران و پاسخ آنها
امام، یاران و اهل بیتش را در شب دهم محرم فراهم آورد و از آنها خواست تا در گستره ی زمین، رها شوند و او را تنها گذارند تا سرنوشت قطعی شده ی خود را ببیند، آن حضرت می خواست آنان در کار خویش آگاه و با خبر باشند، پس به آنان فرمود: «خدای را به بهترین ستایش، می ستایم و او را در خوشی و ناخوشی سپاس می گویم... خداوندا! تو را سپاس می گویم که ما را با نبوّت کرامت بخشیدی و قرآن را به ما آموختی و در دین، آگاهمان ساختی و برای ما گوشها و دیده ها و قلبها قرار دادی و ما را از مشرکان نساختی.
عظمت ایمان در این سخنان گرانقدر نمایان شده است، جنبه ی مهمی از طرز تفکر امام را نشان می دهد که پیشتاز کرامت انسانی بود؛ زیرا در این موضعگیری دقیق،همه ی انواع کجرویها را رها کرد و یاران و اهل بیتش را در برابر حقیقت امر قرار داد و نتیجه ی حتمی آن را که همان کشته شدن و جانبازی باشد، برای آنان بیان کرد؛ چون چیزی جز آن وجود نداشت... و علاقه مند شد او را رها کنند و در تاریکی شب از او جدا شوند و تاریکی شب را پوششی برای خود قرار دهند، شاید آنان شرم داشتند که در روشنایی روز از او دور گردند و یا اینکه از او می ترسیدند که آنان را از تعهداتشان در قبال خود حلّیت داد و آنان را آگاه نمود که خود او شخصاً هدف آن درندگان وحشی بود که اگر او را به دست می آوردند،حاجتی به طلبیدن غیر از او نداشتند.
پاسخ اهل بیت امام حسین
هنوز امام سخنانش را پایان نداده بود که برگزیدگان پاک از اهل بیتش،به پا خاستند و اعلام نمودند که آنان همان راهی را که او انتخاب کرده است، بر می گزینند و در مسیرش، به دنبال او خواهند بود و جز شیوه اش را برنگزینند، آنان همگی با چشمانی اشکبار به سخن آمدند و گفتند: «چرا این کار را انجام دهیم؟ برای اینکه بعد از تو باقی بمانیم؟ خداوند آن روز را هرگز به ما نشان ندهد».
ابتدا برادرش ابوالفضل عباس این سخنان را آغاز کرد و جوانمردان پاک از فرزندان خاندان نبوت از او پیروی کردند. امام روی به عموزادگانش، از فرزندان عقیل نمود و به آنان فرمود: «کشته شدن مسلم برایتان کافی است، بروید که من به شما اجازه داده ام».
جوانان آل عقیل یک زبان فریاد کشیدند: «در آن صورت مردم چه خواهند گفت؟ و ما چه می گوییم؟ ما بزرگ و سرور و عموزادگانمان- که بهترین عموزادگان هستند- رها کردیم و همراه آنان نه تیری پرتاب نمودیم و نه با نیزه ای ضربه زدیم و نه شمشیری کشیدیم و نمی دانم که چه کرده اند؟ نه به خدا چنین نکنیم، بلکه جانهایمان، اموالمان و خانواده هایمان را فدای تو می کنیم و همراه تو می جنگیم تا به آنجا برسیم که تو به آن وارد شوی، خداوند زندگی پس از تو را زشت بدارد» (2) .
پاورقی :
(1) ابناثیر، تاریخ 58 -57 /4. ابنجوزی، منتظم 338 -337 /5 کلام آن حضرت، به صورت دیگری روایت شده!؛ زیرا در مقتل حسین از عبداللَّه عوالم 347 -346 /17 آمده است که آن حضرت فرمود: «شما از بیعت من رها هستید، پس به خاندان و دوستان خود بپیوندید. و به اهلبیتش فرمود: شما را اجازه دادم که از من جدا شوید؛ زیرا شما به سبب چند برابر بودن تعداد و نیروهایشان قدرت برابری با آنان را ندارید و مقصود آنان کسی جز من نیست، پس مرا با آنان بگذارید که خداوند عزیز و جلیل مرا کمک میکند و از حسن نظرش مرا بینصیب نمیسازد؛ همچنانکه با گذشتگان پاکمان عمل کرده است. پس عدهای از افراد اردوگاهش از او جدا شدند اما اهلبیتش به او گفتند: ما از تو جدا نمیشویم، آنچه تو را غمگین سازد، ما را نیز غمگین میکند و آنچه به تو میرسد به ما هم میرسد، ما هرگاه همراه تو باشیم، به خداوند نزدیکتر خواهیم بود. حضرت به آنان گفت: اگر خودتان را برای آنچه من به آن تصمیم گرفتهام مهیّا نمودهاید، بدانید خداوند جایگاههای بلند را به خاطر تحمل ناگواریها به بندگانش میبخشد و اگر خداوند مرا همراه آنان که از خاندانم رفتهاند- من آخرین کسی هستم که از آنها باقی مانده است- به کراماتی مخصوص گردانیده که همراه آنها تحمل ناخواستهها آسان میشود، بخشی از کرامتهای خداوند برای شما خواهد بود و بدانید که دنیا، شیرین و تلخش خواب است و بیداری در آخرت خواهد بود و رستگار کسی است که در آنجا رستگار شود و بدبخت کسی است که در آنجا بدبخت باشد».
(2) طبری، تاریخ 419 /5. ابناثیر، تاریخ 58 -57 /4.